
که فقط چندمدت مزه ی سختی را چشیدند ننه حجی،یکی از دایی هایمان را بخاطر آنکه زنش رابا اعتیادش اذیت میکرد ازخانه انداخت بیرون.که تاروزمرگ ننه حجی هروقت میامد دهات خانه مابود و هست روز سوم ننه حجی به گدخدا گفت شر این کنده شد حالاباید منتظرمرگ آن یکی باشیم تا زمین ها را بهمان بدهند...بابا حجی که تنهاشد برگشت خانه یک چند وقت هم انجابود ولی بابا حجی انداختش بیرون..بابا حجی میدانست این ها دندان تیز کرده اند برای زمین ها برای همین هم بهشان محل نمیگذاشت و حتی برای ندیدنشان بیشتر وقتش پیش خواهرمریضش شهربا...
ادامه مطلب